مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بوی غم میآید از شهر پیمبر بعد از این میزند بر سینه اش الله اکبر بعد از این نـالـۀ مسـجـد بـلـنـد و گـریه مسجـد بلند چون به مسجد نیست احمد روی منبر بعد از این فـاطـمـه دارد کـنار بـسترش دق میکند میچکد خونابۀ چشمان دختر بعد از این شهر بیپیغمبر اصلا جای حیدر نیست که نیست این دریای جوشان جای گوهر بعد از این رفتن بـابـا ز خـانه کار خود را میکـند میرود امنیت از این خانه دیگر بعد از این نه سلامی؛ نه علیکی؛ نه نگاهش میکنند کوچه کوچه میرود بییار حیدر بعد از این گرچه عـزرائـیل زد آرام روی در ولی میزند نامحرمی محکم بر این در بعد از این خانهای که خشت خشتش آیۀ وحی خداست بوی آتش دارد از این قوم کافر بعد از این وای بر دست علی و چشم تارش بعد از این وای بر پهلو و بر بازوی کوثر بعد از این آن سری که بوسه گاه احـمد مختار بود میکشد سردرد از سیلی مکرر بعد از این |